X
تبلیغات
پنابندان

پنابندان
 

محل درج آگهی و تبلیغات
 
نوشته شده در تاريخ یکشنبه سوم دی 1391 توسط حسینعلی رحیمی پنابندانی

 


1 وقتی مسئله ای خنده دار است ، با دقت در آن حقیقت پنهانی را جست و جو کنید !

2 روش لطیفه گویی من این است که واقعیت را بگویم ، واقعیت خنده دارترین لطیفه دنیاست .

3 وقتی که انسان بخواهد ببری را بکشد ، نامش را ورزش می گذارد ، اما اگر ببری بخواهد او را بکشد ، اسمش درنده خویی است .

4 عده کمی از مردم بیش از یک بار یا دو بار در سال فکر می کنند ، من با یکی  -  دو بار فکر کردن درهفته برای خودم شهرتی دست و پا کردم .

5 مرد خرمند سعی می کند خودش را با دنیا سازگار کند و مرد نابخرد اصرار دارد دنیا را با خودش سازگار کند . بنابراین کلیه پیشرفت ها بستگی به تلاش های مرد نابخرد دارد .

6 ما از تجربه کردن می آموزیم که انسان هیچ گاه از تجربه کردن چیزی نمی آموزد .

7 اگر وقت کافی باشد هر چیزی برای هر کسی دیر یا زود اتفاق می افتد .

8 انسان های خوش بین و بد بین هر دو برای جامعه مفیدند ، خوش بین هواپیما و بدبین چتر نجات را اختراع می کند .

9 - تنها کسی که با من درست رفتار می کند ، خیاطم است که هر بار اندازه های جدیدم را می گیرد

بقیه به همان اندازه های قبلی چسبیده اند و توقع دارند من خودم را با آن ها جور کنم .

 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1390 توسط حسینعلی رحیمی پنابندانی

مردگان را،

 صدا می‌زنیم-

جواب‌مان را می‌دهند.

 زندگان را

صدا می‌زنیم-

پاسخی شنیده نمی‌شود.

روی برگ‌های خشک

 که قدم می‌زنیم

 صدا می‌کنند

برگ‌های سبز

 صدایی ندارند...

 


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1390 توسط حسینعلی رحیمی پنابندانی

 

خورشید سوزان !

دیگر وقت خواب نیست

باید برگردی

تا جهانم را روشن کنی .

بخواب ،

خورشید خسته

که پاسی از شب گذشته است

و ماه باید بایستد

و پرتو افشانی کند .

برقص

خورشید شاکر

بگذار نورت در جهان تاریک ما

 کاری کند .

بپاخیز

ای خورشید که هرگز خسته نمی شوی

از بالای درخت ها و کوه های خوابیده ، بپر !

باد سرد را فلج کن

و از نو زمین ما را

گرم و شاداب کن .

آریل شاهربورتون

 


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه یازدهم اسفند 1389 توسط حسینعلی رحیمی پنابندانی

 


چه دلپذیراست
اینکه گناهانمان پیدا نیستند
وگرنه مجبور بودیم
هر روز خودمان را پاک بشوییم
شاید هم می بایست زیر باران زندگی می کردیم
و باز دلپذیرو نیکوست اینکه دروغهایمان
شکل مان را دگرگون نمی کنند
چون در اینصورت حتی یک لحظه همدیگر را به یاد نمی آوردیم
خدای رحیم ! تو را به خاطر این همه مهربانی ات سپاس !


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و هشتم بهمن 1389 توسط حسینعلی رحیمی پنابندانی

فرمانروای من

ای عشق !

بی آنکه ببینمت

بی آنکه نگاهت را بشناسم

بی آنکه درکت کنم

             دوستت می داشتم .

شاید تو را دیده ام پیش از این

شاید تو همان گیتاری بودی که دُرست نمی نواختمت .

دوستت می داشتم بی آنکه درکت کنم

دوستت می داشتم بی آنکه هرگز تو را دیده باشم

و ناگهان تو با من تنها

در تنگ من

 در آنجا بودی .

لمست کردم

بر تو دست کشیدم

ودر قلمرو تو زیستم

چون آذرخشی بر یک شعله

که آتش قلمرو توست

ای فرمانروای من !

چیزی که به تو مدیونم

بنفش رنگ پریده بود رنگ زندگی ام

                                         از عشق بسیار

و من ، چونان پرنده ای نابینا

در گنگی و دست پاچگی

این سوی و آن سوی پر می کشیدم

تا وقتی که به پنجره ی تو رسیدم ای مهربان !

و تو ، صدای قلبم را شنیدی.

عشق

این چیزی است که به تو مدیونم ! 

(پابلو نرودا)


نوشته شده در تاريخ شنبه دوم بهمن 1389 توسط حسینعلی رحیمی پنابندانی

سراب

پرواز پروانه، حسرت را در من زمزمه می کند


که به تمامی نشانه ای از توست، گرداگرد ساعت ها

بی پایان، هر لحظه ای تو را می یابد و مرا فنا می کند


پیوسته همه ی خورشیدها، عشق تو را منعکس می کنند

به من بگو

آن صبح آنجا، پشت پنجره ای ها را بستیم

پلک های بسته – کلید دور انداخته


رشته ی بریده – چشم های خاموش

سایه همه چیز را می داند اما هیچ نمی گوید

زندگی بی اینکه دیپلم بدهد می آموزد

فردا فقط فردا وجود دارد

مرگ حقایق وعده های بی پایان را آشکار می کند

هیچ چیز ارزشی ندارد جز تمایل

برای رها کردن خود از زمان های شمرده شده

بی وقفه به من بگو

که من آزادم از دوست داشتنت


نوشته شده در تاريخ جمعه نوزدهم آذر 1389 توسط حسینعلی رحیمی پنابندانی

پابلو نرودا در سال ۱۹۰۴ در شهر پارال شیلی زاده شد . پدرش کارگر راه آهن بود .در شانزده سالگی به دانشگاه تربیت معلم شهر سانتیاگو وارد شد . نخستین مجموعه ی شعرش«سرود جشن » در سال ۱۹۲۱ و بعد «تاریک روشنا» رادرسال ۱۹۲۳ منتشر کرد که از پرفروش ترین مجموعه شعر معاصر جهان است .

از ویژگی های شعر او جهانی بودن ، توجه به اخلاق و . . . در د انسان معاصر است . در سال 1950 جایزه ی صلح بین المللی و در سال 1971 ، جایزه نوبل در ادبیات را از آن خود کرد . دوست و همکار صمیمی سالوادور آلنده بود . در کنار مردم بودن و سرودن برای آنان ، باعث شد مرزها را بشکند و به یک شاعر جهانی تبدیل شود .

نکته جالب در مورد وی این است که او همیشه به هنرش وفادار بود . و کار دیگری بر نگزید . گابریل گارسیا مارکز نویسنده معروف کلمبیایی در باره ی او می گوید : « نرودا بزرگترین شاعر قرن بیستم است . » عشق مقوله ای است که جایگاه والای خود را در آثار نرودا حفظ کرده است .

 


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هجدهم آذر 1389 توسط حسینعلی رحیمی پنابندانی

نان را از من بگیر،اگر می خواهی / هوا را از من بگیر ، اما / خنده ات را نه

ازپس نبردی سخت باز می گردم / با چشمانی خسته / که دنیا را دیده است

اما خنده ات که رها می شود / تمام درهای زندگی را / به رویم می گشاید

خنده ی تو / در تاریک ترین لحظه ها می شکفد / و اگر دیدی ، به ناگاه / خون من بر سنگفرش خیابان جاری است

بخند / زیرا خنده ی تو / برای دستان من / شمشیری است آخته

خنده ی تو در پاییز / در کناره ی دریا / موج کف آلوده اش را باید بر افرازد

خنده ات را می خواهم / در بهاران ، چون گلی که در انتظارش بودم / گل آبی ، گل سرخ که مرا می خواند / هوا را

روشنی را ، بهار را / از من بگیر / اما خنده ات را هرگز / تا چشم از دنیا نبندم .


نوشته شده در تاريخ شنبه سیزدهم آذر 1389 توسط حسینعلی رحیمی پنابندانی
تو را به جای همه کسانی که نشناختم دوست دارم .
تو را به جای همه روزگارانی که نمی زیستم دوست دارم .
برای خاطر عطر نان گرم
و برفی که آب می‌شود
و برای نخستین گل‌ها
تو را به خاطر دوست داشتن دوست دارم .
تو را به جای همه کسانی که دوست نمی‌دارم دوست می‌دارم .
بی تو جز گستره‌یی بی‌کرانه نمی‌بینم
میان گذشته و امروز.
از جدار آیینه‌ی خویش گذشتن نتوانستم
می‌بایست تا زندگی را لغت به لغت فرا گیرم
راست از آن گونه که لغت به لغت از یادش می‌برند.
تو را دوست می‌دارم برای خاطر فرزانه‌گی‌ات که از آن من نیست
به رغم همه آن چیزها که جز وهمی نیست دوست دارم
برای خاطر این قلب جاودانی که بازش نمی‌دارم
می‌اندیشی که تو تردیدی اما تو تنها دلیلی
تو خورشیدی رخشانی هستی که بر من می‌تابی
هنگامی که به خویش مغرورم
سپیده که سر بزند
در این بیشه‌زار خزان زده شاید گلی بروید
شبیه آنچه در بهار بوئیدیم .
پس به نام زندگی
هرگز نگو هرگز


نوشته شده در تاريخ شنبه سیزدهم آذر 1389 توسط حسینعلی رحیمی پنابندانی
تصور کن هيچ بهشتی در کار نيست
آسان است اگر تلاش کنی
و هيچ جهنمی در زير پايمان نيست
بر بالای سرمان تنها آسمان است
تصور کن همه انسان‌ها
برای امروز زندگی می‌کنند …
تصور کن هيچ کشوری نيست [مرزها از بين رفته‌اند]
تصورش سخت نيست
هيچ بهانه‌ای برای کشتن يا مردن در راهش نيست
چنان که مذهبی وجود ندارد
تصور کن همه انسان‌ها در صلح زندگی می‌کنند
شايد بگويی من رؤيا می‌بينم
اما من تنها نيستم
من اميددار روزی هستم که تو به ما بپيوندی
و جهان يکی شود
تصور کن مالکيتی وجود ندارد
تعجب می‌کنم اگر بتوانی
نيازی به حرص يا گرسنگی نيست؛
برادری بشر.
تصور کن همه مردم
زمين را با يکديگر قسمت می‌کنند …
شايد بگويی من رؤيا می‌بينم
اما من تنها نيستم
من اميددار روزی هستم که تو به ما بپيوندی
و جهان يکی شود


نوشته شده در تاريخ شنبه سیزدهم آذر 1389 توسط حسینعلی رحیمی پنابندانی
به آرامی آغاز به مردن می‌كنی
اگر سفر نكنی،
اگر كتابی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نكنی.
به آرامی آغاز به مردن می‌كنی
زمانی كه خودباوری را در خودت بكشی،
وقتی نگذاری دیگران به تو كمك كنند.
به آرامی آغاز به مردن می‌كنی
اگر برده‏ی عادات خود شوی،
اگر همیشه از یك راه تكراری بروی …
اگر روزمرّگی را تغییر ندهی
اگر رنگ‏های متفاوت به تن نكنی،
یا اگر با افراد ناشناس صحبت نكنی.
تو به آرامی آغاز به مردن می‏كنی
اگر از شور و حرارت،
از احساسات سركش،
و از چیزهایی كه چشمانت را به درخشش وامی‌دارند،
و ضربان قلبت را تندتر می‌كنند،
دوری كنی . .. .
تو به آرامی آغاز به مردن می‌كنی
اگر هنگامی كه با شغلت،‌ یا عشقت شاد نیستی، آن را عوض نكنی،
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی،
اگر ورای رویاها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی
كه حداقل یك بار در تمام زندگی‏ات
ورای مصلحت‌اندیشی بروی . . .
امروز زندگی را آغاز كن!
امروز مخاطره كن!
امروز كاری كن!
نگذار كه به آرامی بمیری!
شادی را فراموش نكن


.: Weblog Themes By Pichak :.


تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک